واکسن دو ماهگی
امروز اولین واکسنته با مامانی رفتیم بهداری بعذ از توضیح دادن های خانم بهدار من رفتم توی راهرو تا بهت واکسن زندنی نبینم یهو صدای گریه ات اومدش اولین بار بود اشک از چشات میومد
دلم برات سوختش اومدیم خونه بهت قطره دادم و خوابیدی خیلی بی حال بودی
شب هم خونه مامانی خوابیدیم تا مواظبت باشیم خدایی نکرده تب نکنی که خدارو شکر اتفاقی نیوفتاد
دوستت دارم یکی یه دونه ام
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


واکسن دو ماهگی
