عرفانعرفان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره

خاطرات پسملی

اتلیه عرفان و هزاران حرف ناگفته

1392/12/7 10:46
نویسنده : پریسا
117 بازدید
اشتراک گذاری

سلام معدرت میخوام از همه دوستان سعی میکنم وبلاگ رو سریع اپ کنم

 

دوستان تا امروزسعی داشتم این بشه دفتر خاژرات عرفان اما از امروز به بعد تمتمی خاطراتو مینویسم 

پنجشنبه من و رسول و ابجیم رفتیم چهارراه پارک وی اتلیه سه سیب وقتی رسیدیم اصلا باورمون نشد اینجا همون جاست که از اینتر نت دیدم اخه توی یه خونه بودش نه تابلویی نه جای درست و درمونی وقتی رفتیم داخل برخورد گرم و صمیمی خلاصه ساعت ۱۰:۳۰شروع کرد به ژست و عرفان و خندوندن و... اما مگه عرفان میخنده دهنمون اسفالت شدش بعد از اون رفتیم جمهوری و برای آّبجیم گوشی خریدیم  و بعدش راهی خونه شدیم همین که رسیدیم ۱درشوهرم زنگ زد که شام بیاید اینجا دوباره لباس پوشیدیم  و راهی شدیم به سمت یافت اباد خلاصه بعد از شام خونه تازگیا عرفان یاد گرفته چهار دست و پا میره بابا میگه جای لثه هاشم میخاره

از دیروز تاحالا مامانم بهش یاد داده بای بای میکنه

خداجونم مادر بودن حس قشنگیه به همه منتظرا این لذت رو ببخش امین

دوستتون دارم

تا اماده شدن عکسای عرفان فعلا بای

پی نوشت:

امروز ١/اسفند/١٣٩٢

عکسای اقا عرفان ما اماده ست الان عکساشو میزارم یه عکس سه نفره هم هست که رمز داره و هرکی خواست بگه تا رمزشو بفرستمقلب 

 این اولین عکسشه قشنگ از چشاش معلومه که سرحاله 

 

دوتا از عکساشو بزرگ کردم یکی ش اینه 

 

عرفان عادتشه این شکلی وایسه 

 

این اخرین عکسشه با وجود خستگی زیاد بازم لبخند میزنه 

 

پدر و پسر 

اینم اون عکس دومیه که بزرگش کردم

پسندها (3)

نظرات (0)