اتلیه عرفان و هزاران حرف ناگفته
سلام معدرت میخوام از همه دوستان سعی میکنم وبلاگ رو سریع اپ کنم دوستان تا امروزسعی داشتم این بشه دفتر خاژرات عرفان اما از امروز به بعد تمتمی خاطراتو مینویسم پنجشنبه من و رسول و ابجیم رفتیم چهارراه پارک وی اتلیه سه سیب وقتی رسیدیم اصلا باورمون نشد اینجا همون جاست که از اینتر نت دیدم اخه توی یه خونه بودش نه تابلویی نه جای درست و درمونی وقتی رفتیم داخل برخورد گرم و صمیمی خلاصه ساعت ۱۰:۳۰شروع کرد به ژست و عرفان و خندوندن و... اما مگه عرفان میخنده دهنمون اسفالت شدش بعد از اون رفتیم جمهوری و برای آّبجیم گوشی خریدیم و بعدش راهی خونه شدیم همین که رسیدیم ۱درشوهرم زنگ زد که شام بیاید اینجا دوباره لباس پوشیدیم و راهی شدیم ...
نویسنده :
پریسا
10:46
اولین برف عرفان
عرفان خان ما امروز اولین برفش رو دید البته از پشت پنجره خب اخه هوا سرد بودش منم دلم نیومد ببرمش توی کوچه اما عوضش بهش اش دادم خخخ ...
نویسنده :
پریسا
10:41
بدون عنوان
عکس عرفانم
بدون عنوان
کربلای عموی محمد
سلام کوشمولوخ خوفی امروز اومدم تا برات بنویسم عمو محمدت ۲۹ شهریور رفت کربلا کربلا رفتن اون همانا و ماندگاری ما خونه اونا همانا شما الان سه ماهته هی کم و بیش اذیت میکردی اما نه خیلی ملیکا و مائده تورو خیلی دوست دارن ۲ مهر تولد مائده بود رفت توی یه سال ایشالله تولد یک سالگی خودت عزیزم برات سنگ تموم میزارم خلاصه اینکه عمو محمد برگشته فقگ اومدم همینا رو بنویسم عسیس دلم ...
نویسنده :
پریسا
10:26



